ما آدمش نبوده ایم و شاید نیستیم که چون کودکی زمین خورده، با سر و دستی زخمی، صورتی خیس اشک، در جستجوی دستی مهربان، در دل شب، دوان دوان به سمت نقطه ای از بیابان، به سمت حسینه ای که مادرانه آغوش گشوده، حسینه تخریب یا همان حسینه ی حاج همت، پرواز کنیم و از درد خود، از درد دوری قلب های جرم گرفته و از درد لاعلاج نفس های امروزه که حرارت سوزان ایمان را لحظه ای دوام نمی آورد، زار بزنیم...

ما آدمش نبوده ایم و شاید نیستیم که مستانه پای برهنه بر ریگ و خاک طلائیه گذاریم و درس عاشقی را پای سخنان سالکان سلوک حضرت روح الله گوش دهیم و نظاره گر اشک های اهل معرفت بر تربت افلاکیان باشیم و اگر خدا بخواهد و توفیق دهد همان گِل را محض شفای این دل بیمار بر سر زنیم...

ما آدمش نبوده ایم و شاید نیسیتم میان قتلگاه شلمچه، با غروب آفتاب بگرییم و از اعماق جان"سلام علی آل یس..." بخوانیم و لحظه به لحظه و در بند بند این زیارت، هزار مرتبه فدای یوسف زهرا شویم و باز آییم... چشمانمان هنوز به دنبال کفن فروشی است!!!

ما آدمش نبوده ایم و شاید نیستیم هرچه از پله های کهفِ چمران که دهلاویه را دهلاویه (رزقناالله و ایاکم) کرده است بالا رویم بر عمق و نفوذ بصیرتمان افزوده شود. بالا میرویم و پایین می آییم و نگاه می کنیم و گاهی بهت و سکوت و گاهی خرید..."- پوستر چمران داری؟"...همین!

ما آدمش نبوده ایم و شاید نیستیم یک شب جمعه بی خیال خواب شویم و تا صبح در مسجد هویزه "الهی العفو" بگویم و بعد از مدتها خاک از حنجره ندبه خوانمان بزداییم و ناله بزنیم:أین الطالب بدم المقتول بکربلا؟...

ما آدمش نبوده ایم و شاید نیستیم که پای برهنه میان رمل های فکه، آهسته قدم برداریم و کنار قتلگاه سید شهیدان اهل قلم روضه بخوانیم: سید! سلام ما را به مادرمان برسان و بگو ما تا آخرین نفس در رکاب مهدی عزیزت خواهیم بود. خیالت راحت مادرجان! و بعد ناله کنان زیارت عاشورا زمزمه کنیم و کفن بدرانیم...

ما آدمش نبوده ایم و شاید نیستیم..."ما را می برند"...تا شاید آدمش شویم...ان شاءالله!

 

علی علی...


گزارش حجة الاسلام و المسلمین کریمان (امین مجد)، مدیر فرهنگی نهاد رهبری در دانشگاه هنر، از اتفاقات ۲۷ بهمن را در وبلاگ شخصی ایشان (کافه تلخ) بخوانید