سایه روشن

صدایش را صاف کرد، دست هایش را بالا برد....

- الله اکبر...بسم الله الرحمن الرحیم...الحمدلله رب العالمین...الرحمن الرحیم...مالک یوم الدین...ایاک نعبد و ایاک نستعین...اهدنا الصراط المستقیم...صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین...بسم الله الرحمن الرحیم...قل هو الله احد...الله الصمد...لم یلد و لم یولد...و لم یکن له کفوا احد...الله اکبر...سبحان الله سبحان الله سبحان الله...الله اکبر...سبحان ربی الاعلی و بحمده...الله اکبر...سبحان ربی الاعلی و بحمده...الله اکبر...بحول الله و قوته اقوم و اقعد...بسم الله الرحمن الرحیم...الحمد لله رب العالمین...الرحمن الرحیم...مالک یوم الدین...ایاک نعبد و ایاک نستعین...اهدنا الصراط المستقیم...صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین...بسم الله الرحمن الرحیم...قل هو الله احد...الله الصمد...لم یلد و لم یولد...و لم یکن له کفوا احد...کذلک الله ربی..."..."...الله اکبر...سبحان الله سبحان الله سبحان الله...الله اکبر...سبحان ربی الاعلی و بحمده...الله اکبر...سبحان ربی الاعلی و بحمده...الله اکبر...الحمد لله...اشهد ان لا اله الله وحده لا شریک له...و اشهد ان محمدا عبده و رسوله...اللهم صل علی محمد و آل محمد...و تقبل شفاعته و ارفع درجته...سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر...سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر...سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر...الله اکبر...سبحان الله سبحان الله سبحان الله...الله اکبر...سبحان ربی الاعلی و بحمده...الله اکبر...سبحان ربی الاعلی و بحمده...یا لطیف ارحم عبدک الضعیف...الله اکبر...الحمد لله...اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له...و اشهد ان محمدا عبده و رسوله...اللهم صل علی محمد و آل محمد...السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته...السلام علینا و علی عبادالله الصالحین...السلام علیکم و رحمة الله و برکاته...

حتی تسبیحات بعد از نماز را هم با تقلید صدای ِخسرو شکیبایی ادامه داد...کلن! هر وقت حال و روزش خوش نبود، نمازش را اینطور می خواند!

یا علی مدد...

آقاابوالقاسم

خدا اجرتان دهد آقا ابوالقاسم، جگرمان خنک شد. آن لحظه که در برابر لنزها و افکار بی قواره بعضی مخاطبین برنامه هفت مقتدرانه فرمودی: "من بسیجی ام...اگر نتوانم دینم را به شهیدان ادا کنم پس گور بابای برادران لومیر و سینما"

 

یا علی مدد...

یک روایت از زندگی

۱. نماز،
خسته کننده ترین
و کسل کننده ترین فعالیتی است که انسان می تواند هر روز تکرارش کند...

۲. حجاب،
تمامش محدودیت است
بر آزادی، زیبایی و سلیقه من...

۳. چشم های زیبای من
آفریده شده اند،
برای دیدن...
دیدنِ زیبایی ها
طبیعت، انسان ها
زن ها، دخترها
و تصاویر ِ لذت بخش مستهجن...

۴. موسیقی آفریده خداست
که انسان را
از تمامی دردها و کاستی ها فارغ کند
به هیجان آورد،
به رقص...که جذابیت تن ِآدمی را به اوج رساند
به لبخند
به اشک
به آن سوی واقعیت ِتلخ

۵. برای آدمی
جذابیتی به اندازه ی
حرمتِ جنس مخالف نیست!

۶. گناه،
لذتی دارد،
مدهوش کننده...
و این لذت را
تنها در این دنیا می توان جست...
چ
را که در بهشت وعده داده شده
گناهی وجود ندارد که بخواهد لذت داشته باشد

۷. و در آخر
گندم، گندم بود
و گندمی بیش نبود

"اما آدم نباید می خورد"
"نباید"...
تمام قصه همین است!

پ ن: صدق و کذب این روایت به مخاطب بر می گردد!
مقصود نویسنده آن بود که تمام قصه، قصه ی تعبد آدمی است...

 
یا علی مدد...

خانه پدربزرگ

 

یا علی مدد...

تو ایستادی تا ما امروز بایستیم!

 

یا علی مدد...

کهنه روزهای همیشگی

"سفر خاک طلب می کنی؟"
این را گفتند و ما را به "شمال آباد" بردند تا سیاحت کنیم جنگل و دریا را... حال برگشته ایم و خسته و درمانده تر از گذشته
تشنه ی لحظه ای شلمچه، دوکوهه، فکه، فتح المبین، طلائیه...لحظه ای آسمان...

 

پ ن: سفر و سیاحت حق است، اما زندگی - بخوانید رمل های فکه- زیباتر!
پ ن۲: اگر نبود زیارت آقا علی بن موسی الرضا، دق می کردیم.
پ ن۳: خوش ترین تفریح این روزها، "قلاده های طلا" بود

 

یا علی مدد...