بچه های...
آخر وقت می آمد و از بچه های کنار چهارراه، گل و فال و روزنامه و جوراب ها را می خرید و می رفت...بچه ها صدایش می کردند:"آقا"...می گفتند: "آقا" هر روز می آید...
پ ن: خوب است آقای اخوی! زنگ که نمی زنی، تحویل هم که نمیگیری، حداقل وبلاگ می نویسی...خوب است: کافه تلخ
علی علی...
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۴/۳۱ ساعت توسط سید یاسر
|