هیچ

هیچ کس نمی داند!
چه وقت پاک می شوند...؟!
قلب های بی رمق ما...از عادت فراموشی "تو"...!

 

علی علی...


*امروز، روز تولد مریم، دختر همسایه است!!!(امین جان تبریک می گم، امیدوار بودم کوچولوت دختر باشه، چون تو این دور و زمونه تربیت پسر سخته. به خصوص اگر پسر امین مجد باشه!!!)

...

وقتی "تو" نیستی دلم تنگ نمی شود...نابود می شود!

 

علی علی...

نجوا

مرا در آغوش بگیر...مرا در آغوش خود بفشار...می خواهم با تمام وجود درک کنم که مرا می خواهی...به چشمان من نگاه کن...از زیبایی شان لبخند بزن...بگو "دوستت دارم"...لطیف و آرام بگو"دوستت دارم"...تا از زبان خودت نشنوم خیالم آرام نمی شود...جوری که هرم نفسهایت به صورتم بخورد و مرا مست و دیوانه کند...من نه صدای باد و باران را قبول دارم و نه باغ و گل و نه هیچ کس دیگر را... و نه انبیاء و اولیائت و نه حتی جبرئیل...من می خواهم از زبان تو بشنوم...می خواهم مرا نوازش کنی...مرا ببوسی...به خدایی ت قسم"دلم این روزها، بیشتر از قلب صد و بیست و چهار هزار پیامبرت کمبود محبت دارد؟!" 


علی علی...

حراج

باد را صدا بزنید...خسته شدم...می خواهم آرمان هایم را به حراج بگذارم...


پی نوشت: نگاه به شاخه های خشک زمستانی درخت ها خسته ام کرده است...من بهار می خواهم!!
یه چیزی: برگشتیم به خونه...هم من و هم اینترنت!!!
با خدا: فقط تو می دونی من کیم؟!...ببخش...

علی علی...

هیچ

حسرت می خورد...
به الهی نامه های فاحشه ی غریب؛
زاهد آشنای شهر...
...
حسرت می خورد!


پی نوشت:  حسرت می خورد...حسرت می خورد...حسرت می خورد...حسرت می خورد...

علی علی...

و القلم

دلم هوس چهارخط معصیت کرده است...

 

علی علی...

فأین تذهبون؟

می خندد سپاه چند صدهزار نفری یزید به هفت میلیون!!! عزادار حسین در کربلا...


پی نوشت: مصلحت سکوت علما در برابر سپاه متجاوز آمریکا را نمی فهمم!!!

علی علی...