مرا در آغوش بگیر...مرا در آغوش خود بفشار...می خواهم با تمام وجود درک کنم که مرا می خواهی...به چشمان من نگاه کن...از زیبایی شان لبخند بزن...بگو "دوستت دارم"...لطیف و آرام بگو"دوستت دارم"...تا از زبان خودت نشنوم خیالم آرام نمی شود...جوری که هرم نفسهایت به صورتم بخورد و مرا مست و دیوانه کند...من نه صدای باد و باران را قبول دارم و نه باغ و گل و نه هیچ کس دیگر را... و نه انبیاء و اولیائت و نه حتی جبرئیل...من می خواهم از زبان تو بشنوم...می خواهم مرا نوازش کنی...مرا ببوسی...به خدایی ت قسم"دلم این روزها، بیشتر از قلب صد و بیست و چهار هزار پیامبرت کمبود محبت دارد؟!" 


علی علی...