شاید...
غرق در خیابان بود که چراغ گردان ماشین پلیس و دست مأمور که از ماشین بیرون زده بود و ایست می داد شکه اش کرد. کنار خیابان، توقف کرد و مسیر تند و تهاجمی مأمور به سمت ماشین را دنبال کرد. مأمور کنار ماشین رسید و فریاد زد:"اون ضبط رو خفه ش کن!" و او که تازه به خودش آمده بود ضبط ماشین را خاموش کرد. و مأمور ادامه داد: "مدارک ماشین و گواهی نامه. ماشین توقیفه...خجالت نمی کشی؟! خیابونای شهر جای مطرب بازیه؟ این چه آهنگیه...چه وضعیه...؟!"
سرش را پایین انداخت و گفت:"عذر می خوام مدارک همرام نیست." و مأمور که داشت از تشکیل پرونده و جریمه ی ایجاد آلودگی صوتی در سطح شهر حرف می زد با عصبانیت بیشتری به او چشم دوخت گفت:"لابد گواهی نامه هم نداری...کارت شناسایی...از ماشین پیاده شو." و بعد سریع با بیسیم مشغول حرف زدن شد. پسرک کارت شناسایی را با ترس و تردید به مأمور داد و مأمور خیره به کارت، با صدایی آرام و متعجب گفت:
سرش را پایین انداخت و گفت:"عذر می خوام مدارک همرام نیست." و مأمور که داشت از تشکیل پرونده و جریمه ی ایجاد آلودگی صوتی در سطح شهر حرف می زد با عصبانیت بیشتری به او چشم دوخت گفت:"لابد گواهی نامه هم نداری...کارت شناسایی...از ماشین پیاده شو." و بعد سریع با بیسیم مشغول حرف زدن شد. پسرک کارت شناسایی را با ترس و تردید به مأمور داد و مأمور خیره به کارت، با صدایی آرام و متعجب گفت:
- شما طلبه اید؟
پی نوشت: این روزها "غم و شادی" محسن چاووشی خیلی به کارم میاد!!!(در ضمن، کاش کسی بخواند، آن "شاید..."ی که در ابتدا نوشتم)
وب نوشت: قابل توجه امیرخانیسم ها! (صرفا جهت عشق و عاشقی): دوئل واژه ها
علی علی...
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۲/۰۵ ساعت توسط سید یاسر
|